تبليغاتX
صبا کوچولو

صبا کوچولو

در این وبلاگ در مورد صبا و شیرینکاری هایش می نویسیم! مثل یک دفتر خاطرات مصور!

وقتی که دیگر جایزه هم برای ایجاد انگیزه کار نمی کند......

اگر به موقعیتی در تربیت کودک رسیدید که جایزه ( یا وعده یک چیز که در کودکی برای خودتان بسیار انگیزه ایجاد کن بود، تا حدی که برای دستیابی به اون تا کوه قاف یا مثلا هر جای دیگری که حتی صندوق سیار هم بهش نمیشه برد، می رفتید) دیگر کودک دلبندتان را Motivate نکرد، چه می کنید؟!

الف) تهدید می کنید.

ب) خواهش می کنید.

ج) تشویق می کنید که آفرین که اینقدر تو مناعت طبع داری بچه!

د) سایر موارد: مشخصا ذکر شود!

 

این هم صبا خانم که در صورت اقتضای شرایط و بنا به مصلحت نظام، با هیچ چیز تطمیع نمی شوند که به تنهایی و بدون مادرشان در کلاس نقاشی شرکت نمایند!

همان صبا خانم بر Background ای معنوی و فرهنگی!

یه صبا خانم با مدل مویی جدید و سرمست از داشتن این خرمن گیسو!

این هم گلین خانم در حال تداوم ساده زیستی!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/14ساعت 7:3 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

هیچ نمی نویسیم! هیچ نمی گوییم! هیچ نمی شنویم!

    هیچ نباید نوشت! هیچ نباید گفت! هیچ نباید شنید!.......

هر چند نکات نابی هست از صاحب کوچولوی این وبلاگ که بسی نوشتنی، گفتنی و شنیدنی است! خواستید به طور خصوصی میگم براتون...

صبا عروسک گردان و صداپیشه این اردک است و این اردک عزیز در واقع شخصیت شیطون صباست!

صبا خانم هر چی کار بد می خواد بکنه میده این اردکه براش بکنه.

 راستی اردکه هر وقت بهش اعتراض کنی بهت نوک می زنه و خودش هم با لهجه اردکی بسیار ویژه میگه : توووووووک!

تا دیگه نتونی اعتراض کنی! بله!

چه معنی داره اعتراض بکنه یه نفر به یه چیز اونهم وقتی اینهمه راه های مشخص، آشکار، مسدود نشده، تمیز،  شفاف و... وجود داره؟!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/06ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

اصفهان به روایت دوربین بابایی و با بازی صبا خانم

 

توریست کوچک

همان توریست کوچک از نزدیکتر! 

توریست کوچک در کنار هموطنان شیرین لهجه که با مهدکودک به میدان نقش جهان اومده بودند و صبا رو هم در جمع دوستانه خودشون راه دادند.

 

صبا توریست در حال پسندیدن یک دمپایی پاشنه بلند!

صبا خانم در کنار انبوهی از کالاهای بی کیفیت چینی در حال تفکر که برای کی چی سوغاتی بخره؟!

بچه جان از اصفهان قلمکار بیار، مینا بیار! اصلا گز و پولکی بیار! اینا چیه آخه؟!

 

و بالاخره این هنرپیشه کوچک

صبا: مامانی من عینک میزنم و از دور دور میام. شما من رو نشناس! من عینکم رو بر میدارم و لبخند میزنم! اونوقت بگو: وای! من رو بغل کن!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/10ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

ماجراهایی از معلم بازی های ما

می خواستم علیرغم توصیه یکی از دوستان آزمایشگاه رباتیک که فرموده بودند: خلاقیت می میرد اگر بخواهیم به بچه نقاشی را آموزش بدهیم، به صبا خانم "درخت کشیدن" را یاد بدهم که وقتی رفت کلاس نقاشی، در مبحث درخت جلوتر از بقیه باشه. اما صبا زیر بار کشیدن آنچه من از هزار سال پیش به عنوان درخت می کشیدم نمیرفت و یه چیزای دیگه ای می کشید و در آخر هم با جدیت توضیح داد که:

بابا جون، این درخت مال پاییزه! برگهای ریزش روی زمین ریخته و چوبش هنوز مونده سر جاش!

در ضمن در همون احوال به دوست خیالی بغل دستیش که ثانیه ای یکبار هم اسمش عوض میشه و در اون لحظه خاص اسمش بود" آزاده مهمونی"، گفت: اینقدر از معلمهایی که پای تخته دراز می کشند بدم میاد من! (توضیح اینکه معلم بی نوا زیر تخته دراز کشیده بود و مشغول تعلم بود!)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/10ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

صبا و کنکور هنر!

دیروز صبا خانم رفته بودند که ببینند میشه در کلاسهای تابستانی مرکز آفرینشهای کانون پرورش فکری ثبت نام کنند یا نه؟ ناگفته نمونه که تحت تاثیر فیلمهایی که در پستهای قبلی نام بردیم، به کانون پرورش هم میگه: پرورشگاه!

در اونجا چون صبا شرط حداقل سن رو نداشت گفتند که باید یک تست ازش بگیریم. صبا رو بردند به سالن آزمون! و بهش گفتند که براشون یه خورشید، یه آدم، خط و دایره بکشه و اسم همه رنگایی که اونجا بوده رو هم بگه! [چه دشوار!]

اینطوری شد که صبا خانم در کنکور ورودی هنر قبول شدند و مقرر شد که در کلاس نقاشی و سفالگری پرورشگاه! نه ببخشید کانون پرورش فکری ثبت نام کنند! آفرین به این داوطلب کوچک! و چه اضطرابی داشتم من در لحظات آزمون! چه جوری روز کنکور دانشگاهش رو من سپری کنم؟!

این لباسها رو کی دوخته؟ دیگه اینم پرسیدن داره؟! مگه ما با داشتن مامانا خانم برای لباس غصه داریم؟ فقط کافیه بگیم یه پیرهن صورتی دلمون میخواد مثل مال سیندرلا که اونا خرابش کردند! .... در کمتر از یک نصف روز دوخته میشه! خدا حفظشون کنه!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/05ساعت 6:51 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

دیگه کارم رو شروع کنم....!

با صبا خانم رفته بودیم منزل یک دوست صمیمی و قدیمی!

اونجا چون خیلی احساس صمیمیت کردیم، ازشون خواهش کردیم شکر بیارن که ما توت فرنگی رو با شکر بخوریم (به رسم خونه خودمون!) اندکی بعد، شکر اومد ولی مامانی مشغول صحبت بود. یدفعه صبا خانم گفت: خب مامانی! من دیگه می خوام کارم رو شروع کنم! [و ریشه توت فرنگی رو به کمک شکر براندازم!]

البته صبا خانم با آقاپسر زرنگی هم که تشریف داشتند، اندکی بازی کردند. ولی یکدفعه با قهر و ناراحتی بازی خاتمه یافت. شب موقع خواب تعریف کردند که: آقا پسر، همه حیوونای وحشی رو به من داده بود و همه نه-وحشی ها رو خودش برداشته بود! خب باید حق داد به صبا! با این همه حیوون وحشی هر کی دیگه هم بود نمی تونست قهر نکنه!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/05ساعت 6:35 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

دوستان خیالی صبا خانم

مدتی است که صبا خانم از دوستهایی برای ما تعریف می کنند که یه چیزایی تو مایه های دوست "الفی اتکینز" هستند. یادتون که هست! سفید بود مثل شبح!

مثلا یکی از دوستها گفته که: مامان من نه دانشگاه میره و نه سر کار! مامان تو چی؟! و صبا خانم اینجا کم آورده اند و ....

یا یکی دیگه که صبا تعریف کرد برای ما که دوغ و آب و ماءالشعیر رو با هم قاطی میکنه و می خوره .....

یا یکی دیگه که هرچی هم کار بد بکنه مامانش دعواش نمی کنه...!

ما از این دست ماجراها به تعداد اتفاقات روزمره از صبا خانم راجع به دوستاش می شنویم. البته من یک روز خواهش کردم دعوتشون کنه تا من از نزدیک باهاشون آشنا بشم و اونجا با ناراحتی اعلام کرد که: نه من همه اینا رو شوخی کردم!

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/01ساعت 9:10 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

در باب بسیار دقت کردن در زمان خرید CD برای کودکان دلبندمان!

چندی است که صبا خانم علاقه وافری به فیلمهای ایرانی و آموزنده ای که در زیر  آمده است، نشان می دهند:

·           خواهران غریب

·           مریم و میتیل

·           خونه مادربزرگه

·           گلنار

با وجود اینکه این فیلمها با دقت و حساسیت انتخاب شده اند و عاری از هرگونه مشکل به نظر می رسیدند، دیده شد که صبا خانم تحت تاثیر هر یک فیلمهایی که نامبرده شد، به نوعی تاثیر نامطلوب پذیرفته اند:

تاثیرات کلان:

تحت تاثیر خواهران غریب، خود را مامان 2 تا بچه دوقلو می پندارد که فقط یکیشون رو می تونه ببینه و یکیش هم با بابای نامردش (بابای عروسکه) داره زندگی می کنه یا اینکه دائم احساس میکنه تنگی نفس یا آسم پیدا کرده و باید فورا بهش اسپری برسونیم!

تحت تاثیر مریم و میتیل گاهی اوقات که از دست مامانش ناراحت میشه، فکر می کنه حق انتخابی وجود داره و یه روزی میتونه مامانش رو با یه مامان خوب عوض کنه!

تاثیرات خرد:

تحت تاثیر آقا مراد خونه مادربزرگه که مخمل رو صدا میزد: "هوی! مخمل!" گاهی اوقات میگفت: هوی! مامانی!

که البته با تمهیدات مقایسه ای این مساله حل شد: اینکه آنجا روستاست و فاصله ها طولانی است و مراد هم زاده روستا است و به احتمال زیاد چون امکانات نبوده نمی توانسته که بهره کافی از علم و ادب بگیرد و ....(امیدوارم به روستاییان راستینی که این وبلاگ را می خوانند به ویژه حسین آبادیهای مقیم مرکز، توهین نشه! و نظر آقا مراد که خیلی خاطرش مکدر شده بود و تماس گرفته بود و اعتراض داشت با این ماستمالیزاسیون، آسوده بشه!)

هر کی یادش بره ما که یادمون نمیره که در یکی از مقاطع تحصیلی برای مراد می خوندند که:مراد شاگرده اول شده....... از همه بهتر شده.....!

(از جناب آقا مراد معترض زاده، تقاضا داریم در بخش نظرات، پاسخ به نظر اخیر خود را دریافت دارند)

تحت تاثیر آقا خرسه که به گلنار  (که به تپلی تنبلی دستور می داد براش آب بیاره) می گفت: آهای دستور نده، ایشان ناسلامتی همسر و شریک زندگی من هستند.... صبا خانم هم گاهی اوقات به مامانی که تقاضای مساعدت می کند، میگه: ای بابا، دستور نده مامان!

انصاف بدهید که وقتی این همه دقت میکنی و این تاثیرات از توش به صورت Side Effect بروز می کنه، اگه فکر نکرده بری و مثلا گارفیلد بخری و بیاری بذاری بچه نگاه کنه که نفسی بکشی، چه مشکلاتی که بروز نمیکنه!

دوستم که می گفت بچه اش از این گارفیلد تن پرور لوس هرچی کار ناشایست بوده، یاد گرفته تا جایی که برای کوچکترین کارش حتی از رختخواب بیرون نمیاد و دراز کشیده فرمایش میکنه که براش چی کار بکنیم!

اگر فیلمهایی با مضامین آموزنده سراغ دارید بفرمایید تا تهیه کنیم. البته در آرشیو CD صبا خانم این فیلمها موجود هستند که می توانیم به رایگان امانت بدهیم:

گلنار، خواهران غریب، مریم و میتیل، الو الو من جوجوام، خونه مادربزرگه، گربه آوازخوان،زی زی گولو،  هایدی،شنل قرمزی، سیندرلا 1و2و 3، سفیدبرفی، وروجک و استاد نجار، فی فی، بچه های آلپ (دنی و آنت)، بامبی، دامبو، 101 سگ خالدار، پینوکیو، انجی بنجی، موش سرآشپز،Lion King در انوع نسخه ها، شرک در انواع نسخه ها، Shaun the Sheep،شهر موشها، داستان اسباب بازی، جستجوی نمو، Pingu، آلیس در سرزمین عجایب، پو خرسه، کلاه قرمزی و پسرخاله، چیه و چرا، ستاره لارا، خرس قطبی کوچولو، اسبهای مهربون، خرسهای مهربون، رئیس مزرعه، پانداهای پرنده، سام آتشنشان، پسرجنگل، تنبل قهرمان، ترانه های کودکانه نسرین، همه CD های تاتی، مورچه ای به نام Z، تنبل قهرمان و گلچین کلیپهای فیتیله، رابین هود، علاء الدین، کارخانه هیولاها (که اون یه چشمیه به قول صبا خانم واقعا بی ادبه!)

البته در خانه ما قانون یک داستان (معمولا 2 تا CD در روز ) قویا اجرا میشه!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/26ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

یک بازی آموزنده برای بچه ها، ساده برای مامانها!

مدتی بود که بازی روتین (و لوس) خاله بازی را برای عصرهای صبا خانم جا انداخته بودیم. ناگفته نمونه که متاسفانه خیلی هم این بازی رو دوست داره صبا و البته از حق نگذریم که دو خاله مذکور هر روز یه Plan خاص و متفاوت برای مهمونی اون روزشون می دهند که خود مبحثی جداگانه می طلبد!

آخه چون بابامجید دیگه مدتی است که سفرهای برون مرزی زیادی انجام میدن (و به جای یه سر قم رفتن، یه سر میرن فرانکفورت جدیدا).

 ما هم برای پر کردن اوقاتمون و بهانه ندادن به دست اطفال، به بازی هایی می اندیشیم که هم برای دخترخانمهای خوبی مثل ایشون جالب باشه و هم مناسب حال مامانهای خسته از دانشگاه برگشته ای باشه که رمقی براشون نمونده......

بله! بالاخره بازی معلم بازی رو پیدا کردیم!

مامانی پای تخته White-board آموزش میده (دیگه لازم نیست راه بره و حتی میتونه دراز بکشه) و صبا خانم در دفتر مشق (بدون خط) تکرار می کنند. وقتی یاد گرفتند میان پای تخته و درس جواب میدن. تازه هر بار هم در نقش یه دانش آموز خیالی متفاوت...! یه بار نرگس میشه که خیلی زرنگه. یه بار نسرین میشه که دیر اومده و یه کم حواس پرته و.....

اگر درست بتونه همون طرح رو تکرار کنه، میتونه بره بیرون و یه آبی بخوره یا یه تاب هم سوار بشه!

حالا سرمشق ها چه جور سرمشقهایی هستند؟ درس دیروز که اینها بود:

هر طرحی رو هم صبا به یه چیزی تشبیه می کرد. مثلا دایره با دو خط متقاطع رو می گفت پیتزا! از همه سخت تر هم براش خط شکسته دندانه دندانه بود! واقعا تلاش کرد که این رو هم رسم کنه و جایزه تفریحی اش رو بگیره!

این هم عکس این شاگرد گوچولو در حال ماست خوردن که نشان از ساده زیستیش داره! در مقوله انتخابات در پست قبلی فراموش شده بود! حالا این ماست رو بعد از بوقلمون داره می خوره یا جوجه کباب یا اشکنه! اون رو دیگه سانسور کردیم. (تبلیغ ماست پگاه هم شد!)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/22ساعت 6:36 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

چهره های آخر: نزدیکای انتخابات....!

اون چهره های قبلی رو که یادتون نرفته انشالله؟

حالا این چندتا رو ببینید! به مناسبت نزدیک شدن به انتخابات برای اینکه شما به ما رای بدین، این چهره ها رو ببینید و سعی کنید چهره های قبلی رو در ذهن خود Over Write کنید!

دینداری

سرزندگی

متانت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/20ساعت 6:11 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  |