تبليغاتX
صبا کوچولو

صبا کوچولو

در این وبلاگ در مورد صبا و شیرینکاری هایش می نویسیم! مثل یک دفتر خاطرات مصور!

جملات زیبا و جوابهای به جا!

سلام به همه دوستداران کودکان

خدا رو شکر که صبا خانم جدیدا جملات کامل و متناسبی در موقعیتهایی که پیش می آد می فرمایند!

چند مورد را من میگم. اما بقیه رو خودتون باید بشنوید و کیف کنید. راستی من به دلیل ارادت بیش از حد به یادگیری تقویتی این موارد را در قالب یک جدول Q بیان می کنم که Q هاش رو دیگه به دلیل اینکه هنوز یادگیری تموم نشده (!) اینجا نیاوردم. در ضمن به مرور کامل میشه انشاالله!

(جمله متناسب)Action

(موقعیت)State

یه جای به به پیدا بُدُنَم، نیفتم!

یک جای خیلی لیز و دریافت Warning از ما که: زمین نخوری...!

مامانی دیش-دا-لو-لی بده بخورم، بخوابم!

احساس خواب می کنه....

اِدازه؟ دست خش کنم حوله مامانی.

دستش خیسه و حوصله نداره حوله خودش رو پیدا کنه....

آقا بی مزس. خوشم نمیاد.

برنامه تلویزیون بی مزه است....

عالی بود! اصن نمی خوام!

یک لقمه خورده و می بینه که غذا رو دوست نداره

دوغ بخورم، مریض نباشم.

دلش دوغ می خواد ولی می خواد توجیه مهمتری پیدا کنه....

درس نخون، بی سواد بمون...

مامانی می خواد بره درس بخونه...

اِ! مامانی تنبله...!

بابایی میگه بریم بیرون، مامانی داره میگه نه، خسته ام و...

توضیح اینکه دیش-دا-لو-لی یعنی شیر مادر!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/19ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

کفش قرمزی در حال چرب چرب!

صبا داره با کرم مامان الهه صورتش رو چرب چرب می کنه. در ضمن می دونه که اعضای مختلف بدن هر کدام با یک چرب چرب خاصی باید چرب چرب بشن! چقدر چرب چرب کردم. این عبارت از قدیم دب دب تلفظ می شده! و به مرور اصلاح شده است. اینم عکسش:

در ضمن این لباس ۵ تا ببعی داره نه ۳ تا! (۲ تاش پشت چرب چربه!) و عمو رضا (ماستولی) از آن سوی آبها آورده اند. ممنون!

راستی اینم صبا مجد با کفشهای قرمز و موهای قهوه ای (آن شرلی رو که یادتونه ایشون صبا مجدشون هستند!!) کفشهای مهمونی صبا رو دیروز خریدیم و تمیزه و الا که ما  هنوز آنقدرها مدرن نشده ایم که بر روی فرش با کفش راه برویم!

یکی ما رو دعوت کنه دیگه بابا!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/10ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

دختر حرف گوش کن! (بدون شرح)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/04ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  |