سلام به صبا خانم (که بعدا میاد و اینا رو می خونه اگر خدا بخواد) و همه دوستان که اینقدر به صبا خانم لطف دارند!
مدتی است که آموزش و تمرین جا انداختن "شما" به جای "تو" به پایان رسیده است و خداروشکر صباخانم کاملا آموخته اند که به بزرگترها (و فعلا حتی کوچکترها) بگویند: شما!
اما مشکلاتی که داریم هم مشکلات با مزه ای است:
۱- از مامانی ایراد می گیرند که: جرا میگی : برم مانتو بپوشم؟ باید بگی برم مانشما ! بپوشم.
۲- از آنهایی که بلند بلند نماز می خوانند ایراد می گیرد که: چرا میگید: سلاملیکم و رحمتلاه و برکاتو؟ باید بگید: سلاملیکم و رحمتلاه و برکا-شما!!
۳- همه اشعار حافظ و مولانا هم در مظان اتهام هستند. جواب مامانی چیه به این اعتراضها؟ اینه که خوب .... اونا حتما هنوز کوچولو هستند و ... مثل صبا که بزرگ بشن میگن شما...!
یک خبر خیلی مهم و خوب!
صبا خانم یک هفته است که دیگه شیر مادر نمی خورند. این تغییر هم به لطف خدا در نهایت فرهیختگی و متانت انجام گرفت به طوری که ما خودمان واقعا شرمنده شدیم.
فقط دیروز پرسید: هنوز هم شیر مامانی تلخه؟ مثل لیمو شیرین که اگه آبش بمونه تلخ میشه؟!!
خدا رو بازهم هزار بار شکر به خاطر همه نعمتهاش و به خصوص این نعمت کوچولو و شیرینی که به ما داده!

+ نوشته شده در یکشنبه
1387/01/25ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!
|
در این مقال، هدف ما نه تبلیغات محصولات کانون است و نه تبلیغ مارک لباس!
بلکه هدف نمایاندن جاذبه های گردشگری و تشریح گوشه ای از زیبایی های اصفهان است در
فصل بهار، زادگاه (و نه رشدگاه!) صبا خانم، به آنهایی که وقت اصفهان رفتن ندارند.
شاعری جوان هم می گوید: اصفهان نصف جهان، نصف دیگه اش حسین آباد! ( اینکه
حسین آباد کجاست و چه مردمانی از آن برخاسته اند، بر اهل فن معلوم است، دیگه! نه؟!)

+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/01/08ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!
|
سلام، عیدتون مبارک!
مدتی بود که هی به صبا
گفته بودیم، فردا پس فردا بهار میاد!
صبا سر سال تحویل توی
حموم بود. وقتی اومد بیرون، من بهش گفتم که عید شده و دیگه بهار اومده! صبا هم هی
می گفت: پس بهار کو؟! ببینم چه طوریه؟
من هم فکر کردم بهتره
از تصاویر بهاری تلویزیون کمک بگیرم و بگم که ببین همه جا چه سبز و پر گل شده، پس
بهار اومده! اما چشمتون روز بد نبینه..... رهبر در هر 7 تا کانال مشغول توضیح و
آموزش نوآوری و شکوفایی یود و ما هم در به در دنبال یک کانال بودیم که 1 درخت
شکوفه دار به این بچه نشون بدیم.....بالاخره خدا خیر به درخت روبروی خونه بده که
یک کم برگ سبز روی کله اش در آورده بود و صبا رو قانع کرد که بهار اومده!!

این هم صبا در
لباس قشنگی که مامانا برای عید صبا دوخته اند. اول روی دایره کوچیکه وایستاد! بعدش هم رفت روی دایره متسط (متوسط!) و بعد هم بزرگ!
+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/01/01ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!
|