می خواستیم صبا خانم را به انجام کارهای خوب تشویق کنیم و از کارهای بد هم برحذر بداریم. به نظرمان این راه خوب اومد و فعلا هم که جواب داده.
برای صبا خانم یک کارنامه به رنگ صورتی درست کردیم که در اون کارهای خوب رو با چسباندن یکی از عکسهای زیر تشویق می کنیم:
یا 
و کارهای بد رو هم در یک صفحه سیاه با یکی از نمادهای زیر تقبیح می کنیم:
یا 
البته صبا خانم قبل از اینکه من این قورباغه رو از وب پیدا کنم (قبلا قورباغه را از جوب آب یا مادی می گرفتند!) اعلام کرده بودند که: من چون از قورباغه بدم میاد دیگه باید همش کارای خوب بکنم. اما بعد از دیدن این عکس نظرشون عوض شد و گفتند: یک کم کار بد هم حالا شاید بکنم....!
اینم عکس صبا با لباس گل گلی که مال تولد یکسالگی بوده! این عکس نشون میده که این بچه فقط رشد طولی کرده و از لحاظ عرضی (و نه ارزی!) ثابت مانده است. در ضمن اون نارنجیه شلوارک است ها! ما همیشه زیر دامن شلوارک می پوشیم! حالا چون دامنه کوتاه بوده زده بیرون!

+ نوشته شده در جمعه
1387/06/29ساعت 2:1 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!
|
صبا خانم مدتی است که مشاغلی از جمله آرایشگری, رانندگی اتوبوس, پزشکی اطفال و کتابفروشی را تمرین می کنند.
دو تا عکس از آرایشگری و رانندگی اتوبوس داریم که نشون می دیم اما از کتابفروشی و پزشکی نداریم.
اما بشنوید که بازی کتابفروشیمون چطوریه:
کتابهای صبا رو می چینیم, تعدادی کیسه پلاستیکی و مقداری پول تمیز هم میاریم. مامانی میره بیرون و هر دفعه با یک تیپ خاصی وارد اتاق می شه:
- یه بار یه خانم پیر که واسه نوه اش که خیلی شکلات می خوره دنبال یک کتاب آموزنده است. صبا خانم هم با حواس جمعی "می می نی یه عالمه شیرینی" رو پیشنهاد می ده.
- یه بار یه خانم خیلی شیک! که از دست دختر ترسوش دیگه خسته شده. صبا خانم هم کتاب "سوفی از طوفان نمی ترسد" که باران خانم برای صبا خریده اند رو می آره و میگه: بفرمایید خدمت شما!
خلاصه برای هر کس بر اساس مشکلش یک کتابی میاره و تقدیم می کنه که البته بعضی وقت ها بعضی کتابها که هیچ مشکلی رو حل نمی کنن به فروش نمی رن و مامانی مجبور میشه همه رو یکجا بخره!

راننده کوچولو

آرایشگر کوچولو
+ نوشته شده در شنبه
1387/06/23ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!
|
این سرسره صباست که هنر دست باباهادی است و صبا خیلی خیلی دوستش داره (باباهادی رو به مراتب بیش از سرسره اش!) و هر ۵شنبه با خوشحالی در فرایند ساختش کمک می کنه و متکا و مصالح میاره!
امیرعلی (پسر دائی صبا) هم دوست داره روی این سطح شیبدار دراز بکشه و با PSP اش بازی کنه.
صبا بالاخره راهی به ذهنش رسید و به امیرعلی گفت: اگر اینجا دراز نکشی دفعه دیگه برات جایزه میارم ها!

+ نوشته شده در شنبه
1387/06/16ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!
|
بابایی داشت به صبا می گفت که: باید به همه سلام کنی. اونوقت همه خوشحال میشن. بعد شما هم از خوشحالی اونا خوشحال میشی.
صبا گفت: نه. من اگر پاستیل بخورم خوشحال میشم!!
*********************************************
صبا می گفت: اسم استاد من دکتر X است. اما من بهش می گم X خالی!
مامانی: چرا؟
صبا: آخه ماینه (معاینه) که نمی کنه! درس بهم یاد میده!
توضیح اینکه X عضو مجموعه رنگهای رنگین کمان است. رنگ دوم رنگین کمان که اسم استاد مامان صبا است.
**********************************************
صبا تا احساس می کنه که مامانی دلخوره میاد و می پرسه: مامانی چرا ناراحتی؟! اونوقت اگر مامانی واقعا ناراحت باشه که میگه: واسه اینکه فلان کار رو کردی....
یه روز صبا اومد و پرسید: مامانی ناراحتی؟ مامانی گفت: نه دختر مهربون که حواست اینقدر به مامانت هست فقط یک کم خسته ام.
صبا گفت: آخه من دوغ رو ریختم روی فرش. حالا دیگه ناراحتی؟!
این هم عکسی مهربان از صبا خانم که داره با عروسکهای انگشتی اش نمایش "مهمانهای ناخوانده" رو اجرا می کنه. اون ببعی رو هم که از آنسوی آبها آمده در عکس می بینید؟!

و این هم یک عکس متفاوت از این دختر خانم!

+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/06/06ساعت 9:29 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!
|
صبا خانم مدتی است که واقف شدند به این امور که:
- تهرون درست نیست و تهران درسته!
- خونه درست نیست و خانه درسته
- و بالاخره اینکه نون درست نیست و نان درسته!
برای همین شروع کردند به ادبی حرف زدن و چه جملات با مزه ای هم ایجاد شده در این فرایند:
۱- براتان کادا خریدم = براتون کادو خریدم.
۲- کاداتان را میزه = کادوتون رو میزه.
۳- من شلوار نمی پاشم. دامن می پاشم = من شلوار نمی پوشم. دامن می پوشم.
اینم عکسی از این خانم ادبیات دان کوچولو در یک مراسم ویژه!

+ نوشته شده در یکشنبه
1387/06/03ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!
|