تبليغاتX
صبا کوچولو

صبا کوچولو

در این وبلاگ در مورد صبا و شیرینکاری هایش می نویسیم! مثل یک دفتر خاطرات مصور!

هر چه پربار تر کردن سطل آشغال!

صبا خانم یک سطل آشغال پدالدار صورتی خریده برای اتاق خودش.

اما نکته اینجاست که صبا خانم آشغال بقیه سطل آشغالهای اتاقهای دیگه رو جمع می کنه و می ریزه تو مال خودش که هر چی پربارتر باشه!

و مرتبا اعلام می کنه که : "وای چقدر سطل آشغالم پر شده" یا "از مال شما پرتر شده و ...."

این هم یک عکس از صخره نوردی صبا خانم.

راستی دیشب صبا ساعت ۴ صبح دچار بی خوابی شده بود و مامانی رو صدا کرد و مامانی هم که بیچاره از خواب پریده بود با خودش داشت فکر می کرد که باید بره آب بیاره یا تسهیلات رفتن به دستشویی رو فراهم کنه که یدفعه صبا خانم گفتند: مامانی می دونی یوسف از زندان آزاد شده؟!

مامانی هم خوشحال هم از آزادی یوسف (ع) و هم از اینکه خدا رو شکر لازم نیست از جاش بلند بشه گفت: بله خدا رو شکر. حالا می خوای چیکار کنی؟

صبا: هیچی! خوابم نمی یاد دیگه.

مامانی:بخواب مادر تا خورشید بیاد بعد پا میشیم. گنجشک لالا........

صبا: "نه! شعرهای عموپورنگی بخون"

و این گونه بود که روز ما آغاز شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/24ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

آرزو برای سلامتی دکتر قریب!

صبا خانم خیلی به سریال دکتر قریب علاقه داشت و هیچوقت دوشنبه شبها رو یادش نمی رفت. به خصوص اونجاهایی که دکتر بچه ها رو معاینه می کرد رو یکبار می دید و چندبار تعریف می کرد که یادش نره. اما حالا که دیگه این سریال تموم شده بارها میشه توی هفته که صبا به مامانی میگه: مامان کاشکی حال دکتر قریب خوب می شد!

مامانی: آفرین دختر مهربون! واقعا هم که دکتر قریب خیلی مهربون بود!

صبا: نه! آخه دیگه ‌BabyTV که نداریم! دکتر قریب هم که مرده شده! من همش باید این آشغال پاشغالها رو نگاه کنم؟!

توضیح اینکه آشغال پاشغال یعنی اخبار و درشهر و ....!

این عکس صبا خانم را در لباس نرمالوی سوغاتی دایی حمید در حال خوشگل-شدگی نشان می دهد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/21ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

بازی Attention Control

صبا خانم معمولا دوست دارند که بعد از مطالعه هر کتابی در مورد عکسهای ریزی که پشت جلد کتابها هست (مثلا معرفی دیگر کتابهای یک مولف یا ناشر و ...) ازش سوال کنیم.

مثلا بگیم کتابی که در مورد .... است رو پیدا کن.

یا

یک دختر پیدا کن که موهاش رو دم خرگوشی کرده باشه و ....

در ادبیات مهندسی و به ویژه هوش مصنوعی این یعنی اینکه ‌Bottom-up Attention رو Bias کنی که یک چیزی از صحنه Pop-out بکنه بیرون!

ما هم بالاخره کتابهای بگرد و پیدا کن که دقیقا مخصوص رشد این قابلیت در بچه هاست رو خریدیم و دیگه کارمون درومده! آخه اینقدر صحنه های Cluttered ای داره که واقعا سخته که یه چیز رو با تعداد Saccade های کم توی صحنه پیدا کنی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/18ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

این چیه من نوشتم؟ این چیه من کشیدم؟!

صبا خانم به این بازی خیلی علاقه دارند که در Word تایپ کنند و بپرسند که: این چیه من نوشتم؟ یا یک سری طرح هایی روی کاغذ ایجاد کنند و بپرسند: این چیه من کشیدم؟

دیشب صبا یه عالمه چیزنوشته بود که خوندنشون سخت بود و پرسید اینا چیه من نوشتم؟

بابایی گفت: نمی دونم!

صبا فوری گفت: نه! بگو چیه تا بهت بگم آفرین!

 

این هم عکسی از صبا خانم جلوی یک کارت عروسی فروشی در اصفهان. به انگشتر صبا خانم هم دقت کنید!

 و چه شاد شده بود این بچه با این انگشتر! به قول می می نی:  خوشحالیهاش کم شده (بود) باید زیادش کنیم (می کردیم). برای همین هم این انگشتر را خریدیم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/17ساعت 9:47 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

صبا در وطن خویش!

صبا خانم ۴ روز اخیر رو در اصفهان بودند و واقعا که چه زیبا بود اصفهان در پاییز! این هم چند عکس زیبا از اصفهان و صبای اصفهانی ما:

این عکس بر لب زاینده رود است:

این ۲ عکس هم صبا خانم را در حال نارنگی-دهی به مرغهای دریایی (در واقع مرغهای رودخانه ای) نشان می دهد.

این عکس صبا خانم را در حال تشکر از اسبی که چندلحظه قبل از آن پیاده شدند (در میدان نقش جهان) نشان می دهد. ناگفته نماند که صبا خانم خود را سیندرلا و در حال رفتن به قصر تصور می کردند. البته قصر عمارت عالی قاپو بود در این context!

راستی آنها که سیندرلا را دوست داشتند سعی کنند سیندرلا ۳ را هم ببینند! در سیندرلا ۳ چوب جادویی فرشته مهربان به دست نامادری سیندرلا می افتد و .... خب فعلا برگردیم اصفهان! هر کی سیندرلا ۳ و ۲ را خواست به صبا بگه تا بهش امانت بده.

و بالاخره این عکس هم صاحب وبلاگ! را در کنار تابلویی نشان می دهد که بیانگر آن است که ایشان در پایتخت فرهنگی جهان اسلام زاده شده اند! دقیقا اصفهان 21 دی 84 شد پایتخت فرهنگی و صبا 22 دی 84 به دنیا آمد! این تقارن بر هر دو (صبا و اصفهان) خجسته باد!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/09ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

مامانی = قلقلی!!

مامانی بنا به دلایل تربیتی ترجیح داده بود که مدتی با صبا خانم حرف نزنه!

اما سوالهایی که صبا می پرسید رو نمی شد جواب نداد! برای همین مامانی داشت با سر و ابرو و fece expression مسائل رو handle می کرد که صبا حوصله اش سر رفت و گفت: چرا مثل قلقلی شدی؟!

توضیح: قلقلی همان موجود بی زبانی است که قبلا با عموقناد (که از کم نمکی برنامه هایش همه اون رو می شناسند) برنامه اجرا می کرد و الآن هم هنوز در شبکه ۲ گاهگاهی هنرنمایی می کند!

 

در این عکس هم صبا خانم مشغول شیردادن به نی نی هستند!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/09ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

مجاز و کنایه!

مامان بزرگ صبا از صبا پرسیدند که: تختخوابت خوبه؟! (یعنی راحته؟!)

صبا گفت: مگه تختخوابم مریض بوده که حالا می پرسید خوبه؟!

می خواست اثبات کنه که ادبیاتش خیلی خوبه و به جز معانی اصلی معانی فرعی را هم بلده!

 

 صبا داشت یه توت سفید خشک که از توی ظرف آجیل برداشته بود مینداخت هوا و می گرفت و دوباره مینداخت و میگرفت و ....

مامانی پرسید: اون چیه؟ چیکار داری می کنی؟

صبا گفت: یه توته! دارم توت-بال بازی می کنم!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/02ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  |