تبليغاتX
صبا کوچولو

صبا کوچولو

در این وبلاگ در مورد صبا و شیرینکاری هایش می نویسیم! مثل یک دفتر خاطرات مصور!

انگلیسی حرف زدن صبا خانم و پاسداشت زبان فارسی!

صبا خانم در نهایت تسلط CD های خود را در کامپیوتر می گذارند و با اینکه Auto Run هم نمی شوند و باید از اعماق My computer به آنها دست یافت اینکار را به درستی انجام می دهند و به آموزش الکترونیکی می پردازند.

CD هایی که واقعا آموزنده و به زبان فارسی است و معادل درسهای علوم و ریاضی اول و دوم دبستان است. از "هر حیوونی چه غذایی می خوره" (که باید با mouse عملیات Drag and Drop رو انجام بده و علف رو به دهن بزی و هویج رو به دهن خرگوش برسونه) و "حیوانات اهلی و وحشی رو از هم جدا کنید" تا نگاشت یک به یک و دو به دوی سیب ها و سبد ها و ......

و اما بشنوید که دیروز چی شد:

صبا خانم یک نقاشی به کمک نرم افزار هدایت و آموزش نقاشی کشیده بود و چون قشنگ بود مامانی می خواست Save اش کنه!

به صبا خانم گفت که بگذار save اش بکنم بعد برو سراغ بعدی. صبا پرسید: save چیه؟  مامانی توضیح داد که: انگلیسی ها به "نگهداشتن برای بعدا" میگن save کردن!

صبا خانم اعتراض کرد که: مگه شما انگلیسی هستی؟ شما باید بگی: بذار نقاشیت رو نگهش داریم واسه بعدا!

مامانی گفت: خب حالا یک کم انگلیسی حرف بزنیم که عیب نداره. صبا خانم گفت: من یک کم بلدم! ببین: Bear First

 

توضیح اینکه : صبا خانم به "بفرست" میگن: برفرست!  و قسمت "فرست" رو خیلی غلیظ ادا می کنند!

خاله ندا هم به صبا گفته : "بر فرست یا همون Bear First " یعنی اینکه "خرسها اول بیان تو!!" اینه که صبا خانم هر وقت می خوان تسلط بر زبان انگلیسی رو نشون بدهند می گن: ببین بلدم: Bear First

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/30ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

مجموعه تولدهای 3 سالگی صبا خانم!!

با تشکر از همه مهمانهای عزیز بالاخره ستاد برگزاری و بزرگداشت صبا خانم اعلام کرد که مجموعه تولدهای امسال دیگه به پایان رسید.

بدین وسیله چندین عکس از این مراسم برای اطلاع عزیزان در این محل نصب می گردد.

کیک اولین تولد

کیک دومین تولد

در ضمن کیکی که در بالا می بینید اول این شکلی نبود! کیکی بود بسیار مناسب برای برگزاری جشن بازنشستگی و نه تولد ۳ سالگی که به کمک ابزارهای خوشگل ساز مامانی و صبا اون رو به فرمت کیک تولد بچه درآوردند!

کیک سومین تولد + ۱ نفر دیگه که می شناسیدش!

نمایی از صبا خانم در پس انبوهی از هدایا!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/27ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

صبا و آدم برفی خوشگلش در روز تولد سه سالگی!!

این آدم برفی رو دوستهای مهربان UTRobolab برای صبا خانم کادوی تولد خریده اند. انشالله برف بیاد و بتونیم مامانش رو هم بسازیم و از تنهایی درش بیاریم. این قول رو به صبا خانم دادیم!

در تصاویر بالا صبا خانم داره به سارا برفی (اسمی که براش گذاشته!) ابراز علاقه می کنه! اونجا هم داره دماغشو بوس می کنه نه اینکه احیانا گاز بگیره ها هرچند که خیلی دماغش Gazable است!!

 اینجا هم که داره عکسهای کتابشو بهش نشون می ده!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/22ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

سرماخوردگی به صورت Parallel Processing

یک ویروس سرماخوردگی آمد به خانه ما و ما هم با استفاده از تکنیکهای پردازش موازی علائم آن را بین خودمان تقسیم کردیم تا زودتر Handle شود!

مامانی تب را قبول کرد و صبا خانم آبریزش را و بابایی هم سرفه را.

و اما صبا خانم داشت بیخودی سرفه الکی می کرد (در حالیکه اصلا Task اون نبود!!). بابایی پرسید: این صداهای عجیب و غریب چیه شما در میاری؟!

صبا با جدیت تمام جواب داد: یعنی یه بچه مریض سرفه هم نمی تونه بکنه؟!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/21ساعت 6:58 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

صبا خانم در نقش دکتر چشم پزشک!

دیشب صبا خانم به دلیل اینکه برنامه هایTV بسیار برای سن ایشان ملال آور بود رفت به سراغ مجموعه CD هایش و ته آنها را درآورد.

بعد یادش اومد که ممکنه چشمش ضعیف شده باشه حالا که اینهمه CD دیده. اومد و مامانی چشمهاش رو معاینه کرد. مامانی هم دید که بله امکان تضعیف هست و باید آبمیوه را به همین هوا تجویز کرد. صبا آبمیوه رو خورد و بعد که چشمهاش خوب شد اومد و ایندفعه نوبت اون بود که چشمهای مامانی رو معاینه کنه. میدونید صبا چی دید و چی گفت؟

دکتر صبا خانم تشخیص دادند که : از بس تلویزیون نگاه کردید چشمهاتون ترک خورده خانم!!

توضیح واضحات: مویرگهای ریز داخل کره چشم رو ایشون ترکهای ریز تشخیص داده بودند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

لباسی برای قبل از محرم و لباسی برای خود محرم!

 این لباس یک هنر دیگر از مامانای ماست که در عید غدیر به عنوان هدیه تکمیلی به صبا خانم داده شد.

جالب تر اینکه الآن که محرم شده، مامانا این لیاس را دوخته اند

عجب مامانای رسم و رسوم-دان و خوبی داریم ها! خدا حفظشان کند، انشالله!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/11ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

باز هم مامانای هنرمند ما!

صبا خانم در لباس عروسی که مامانا براش دوختن و در روز عیدغدیر بهش عیدی دادن! چون هوا سرد بود زیرش آستین بلند پوشیدیم خب! اینطوری نگاه نکنید!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/09ساعت 8:53 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

نمایش اجرا می کنیم

با صبا خانم می خواستیم بریم نمایش در مرکز تئاتر کانون. اما چون این روزها هوا آلوده است و میکروب سرماخوردگی هم به وفور یافت میشود (به ویژه در سالن سربسته نمایش) تصمیم گرفتیم به سلامت جسم بیش از پرورش فرهنگی روح و روان بها داده در منزل بمانیم و به تمرین و اجرای نمایش های ساده که قبلا دیدیم یا قصه اش رو خوندیم، بپردازیم.

این ها شخصیتهای نمایش آبی ترین آسمان هستند!  (غول آلودگی، خاله نسیم مهربون، پروانه و گل زیبا که از شدت آلودگی مریض شده بود)

 این هم نمایش خرگوش و لاک پشت که چون صبا خانم از قیافه لاک پشته زیاد خوشش نمی اومد، وسط کار رفت و پارتی بازی کرد و خرگوشه رو بیدار کرد و باهاش صحبت کرد و با سرعتی نزدیک به سرعت نور، قبل از لاک پشته به آخر خط رسوندش!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/09ساعت 8:49 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  |