تبليغاتX
صبا کوچولو

صبا کوچولو

در این وبلاگ در مورد صبا و شیرینکاری هایش می نویسیم! مثل یک دفتر خاطرات مصور!

در باب بسیار دقت کردن در زمان خرید CD برای کودکان دلبندمان!

چندی است که صبا خانم علاقه وافری به فیلمهای ایرانی و آموزنده ای که در زیر  آمده است، نشان می دهند:

·           خواهران غریب

·           مریم و میتیل

·           خونه مادربزرگه

·           گلنار

با وجود اینکه این فیلمها با دقت و حساسیت انتخاب شده اند و عاری از هرگونه مشکل به نظر می رسیدند، دیده شد که صبا خانم تحت تاثیر هر یک فیلمهایی که نامبرده شد، به نوعی تاثیر نامطلوب پذیرفته اند:

تاثیرات کلان:

تحت تاثیر خواهران غریب، خود را مامان 2 تا بچه دوقلو می پندارد که فقط یکیشون رو می تونه ببینه و یکیش هم با بابای نامردش (بابای عروسکه) داره زندگی می کنه یا اینکه دائم احساس میکنه تنگی نفس یا آسم پیدا کرده و باید فورا بهش اسپری برسونیم!

تحت تاثیر مریم و میتیل گاهی اوقات که از دست مامانش ناراحت میشه، فکر می کنه حق انتخابی وجود داره و یه روزی میتونه مامانش رو با یه مامان خوب عوض کنه!

تاثیرات خرد:

تحت تاثیر آقا مراد خونه مادربزرگه که مخمل رو صدا میزد: "هوی! مخمل!" گاهی اوقات میگفت: هوی! مامانی!

که البته با تمهیدات مقایسه ای این مساله حل شد: اینکه آنجا روستاست و فاصله ها طولانی است و مراد هم زاده روستا است و به احتمال زیاد چون امکانات نبوده نمی توانسته که بهره کافی از علم و ادب بگیرد و ....(امیدوارم به روستاییان راستینی که این وبلاگ را می خوانند به ویژه حسین آبادیهای مقیم مرکز، توهین نشه! و نظر آقا مراد که خیلی خاطرش مکدر شده بود و تماس گرفته بود و اعتراض داشت با این ماستمالیزاسیون، آسوده بشه!)

هر کی یادش بره ما که یادمون نمیره که در یکی از مقاطع تحصیلی برای مراد می خوندند که:مراد شاگرده اول شده....... از همه بهتر شده.....!

(از جناب آقا مراد معترض زاده، تقاضا داریم در بخش نظرات، پاسخ به نظر اخیر خود را دریافت دارند)

تحت تاثیر آقا خرسه که به گلنار  (که به تپلی تنبلی دستور می داد براش آب بیاره) می گفت: آهای دستور نده، ایشان ناسلامتی همسر و شریک زندگی من هستند.... صبا خانم هم گاهی اوقات به مامانی که تقاضای مساعدت می کند، میگه: ای بابا، دستور نده مامان!

انصاف بدهید که وقتی این همه دقت میکنی و این تاثیرات از توش به صورت Side Effect بروز می کنه، اگه فکر نکرده بری و مثلا گارفیلد بخری و بیاری بذاری بچه نگاه کنه که نفسی بکشی، چه مشکلاتی که بروز نمیکنه!

دوستم که می گفت بچه اش از این گارفیلد تن پرور لوس هرچی کار ناشایست بوده، یاد گرفته تا جایی که برای کوچکترین کارش حتی از رختخواب بیرون نمیاد و دراز کشیده فرمایش میکنه که براش چی کار بکنیم!

اگر فیلمهایی با مضامین آموزنده سراغ دارید بفرمایید تا تهیه کنیم. البته در آرشیو CD صبا خانم این فیلمها موجود هستند که می توانیم به رایگان امانت بدهیم:

گلنار، خواهران غریب، مریم و میتیل، الو الو من جوجوام، خونه مادربزرگه، گربه آوازخوان،زی زی گولو،  هایدی،شنل قرمزی، سیندرلا 1و2و 3، سفیدبرفی، وروجک و استاد نجار، فی فی، بچه های آلپ (دنی و آنت)، بامبی، دامبو، 101 سگ خالدار، پینوکیو، انجی بنجی، موش سرآشپز،Lion King در انوع نسخه ها، شرک در انواع نسخه ها، Shaun the Sheep،شهر موشها، داستان اسباب بازی، جستجوی نمو، Pingu، آلیس در سرزمین عجایب، پو خرسه، کلاه قرمزی و پسرخاله، چیه و چرا، ستاره لارا، خرس قطبی کوچولو، اسبهای مهربون، خرسهای مهربون، رئیس مزرعه، پانداهای پرنده، سام آتشنشان، پسرجنگل، تنبل قهرمان، ترانه های کودکانه نسرین، همه CD های تاتی، مورچه ای به نام Z، تنبل قهرمان و گلچین کلیپهای فیتیله، رابین هود، علاء الدین، کارخانه هیولاها (که اون یه چشمیه به قول صبا خانم واقعا بی ادبه!)

البته در خانه ما قانون یک داستان (معمولا 2 تا CD در روز ) قویا اجرا میشه!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/26ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

یک بازی آموزنده برای بچه ها، ساده برای مامانها!

مدتی بود که بازی روتین (و لوس) خاله بازی را برای عصرهای صبا خانم جا انداخته بودیم. ناگفته نمونه که متاسفانه خیلی هم این بازی رو دوست داره صبا و البته از حق نگذریم که دو خاله مذکور هر روز یه Plan خاص و متفاوت برای مهمونی اون روزشون می دهند که خود مبحثی جداگانه می طلبد!

آخه چون بابامجید دیگه مدتی است که سفرهای برون مرزی زیادی انجام میدن (و به جای یه سر قم رفتن، یه سر میرن فرانکفورت جدیدا).

 ما هم برای پر کردن اوقاتمون و بهانه ندادن به دست اطفال، به بازی هایی می اندیشیم که هم برای دخترخانمهای خوبی مثل ایشون جالب باشه و هم مناسب حال مامانهای خسته از دانشگاه برگشته ای باشه که رمقی براشون نمونده......

بله! بالاخره بازی معلم بازی رو پیدا کردیم!

مامانی پای تخته White-board آموزش میده (دیگه لازم نیست راه بره و حتی میتونه دراز بکشه) و صبا خانم در دفتر مشق (بدون خط) تکرار می کنند. وقتی یاد گرفتند میان پای تخته و درس جواب میدن. تازه هر بار هم در نقش یه دانش آموز خیالی متفاوت...! یه بار نرگس میشه که خیلی زرنگه. یه بار نسرین میشه که دیر اومده و یه کم حواس پرته و.....

اگر درست بتونه همون طرح رو تکرار کنه، میتونه بره بیرون و یه آبی بخوره یا یه تاب هم سوار بشه!

حالا سرمشق ها چه جور سرمشقهایی هستند؟ درس دیروز که اینها بود:

هر طرحی رو هم صبا به یه چیزی تشبیه می کرد. مثلا دایره با دو خط متقاطع رو می گفت پیتزا! از همه سخت تر هم براش خط شکسته دندانه دندانه بود! واقعا تلاش کرد که این رو هم رسم کنه و جایزه تفریحی اش رو بگیره!

این هم عکس این شاگرد گوچولو در حال ماست خوردن که نشان از ساده زیستیش داره! در مقوله انتخابات در پست قبلی فراموش شده بود! حالا این ماست رو بعد از بوقلمون داره می خوره یا جوجه کباب یا اشکنه! اون رو دیگه سانسور کردیم. (تبلیغ ماست پگاه هم شد!)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/22ساعت 6:36 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

چهره های آخر: نزدیکای انتخابات....!

اون چهره های قبلی رو که یادتون نرفته انشالله؟

حالا این چندتا رو ببینید! به مناسبت نزدیک شدن به انتخابات برای اینکه شما به ما رای بدین، این چهره ها رو ببینید و سعی کنید چهره های قبلی رو در ذهن خود Over Write کنید!

دینداری

سرزندگی

متانت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/20ساعت 6:11 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

پنگول نگو، بگو براندازنده زبان پارسی! بگو دشمن سعدی و فردوسی...!

چند روز پیش، در نهایت تعجب دیده شده که صبا خانم به این باادبی، در اعتراض نابه جایی گفت: مامانی چرا گیر میدی؟!

مامانی که داشت از تعجب غش می کرد، پرسید: ای بابا! این جمله رو از کجا یاد گرفتی؟!

صبا خانم پرده از این راز برداشت که: از پنگول یاد گرفتم!

توضیح اینکه پنگول یک گربه عروسکی است در کانال تهران که به نظر می رسد از جویهای آب جام جم راه به درون سازمان پیدا کرده و به احتمال زیاد پارتی مهمی داشته!

صبا خانم اضافه کردند که "تازه پنگول به پنبه میگه: تعطیل!"

توضیح اینکه پنبه یک موش عروسکی است در کانال تهران که به نظر میرسه خداروشکر از یه مختصر سواد و ادبی برخورداره!

بله......!

اینم آموزشهای والای کودکانه که از سنین پیش از دبستان ما به دلبندانمان تقدیم می کنیم.  البته ما به لطف خدا و همکاری صبا خانم، راهکاری برای جلوگیری از نفوذ این گویش پلید، ارائه کردیم. ولی واقعا کی فکرش رو می کرد که واحد نظارت سازمان تا این اندازه تعطیل باشه؟!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/17ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

دختر خانم 5-6 چهره + 1 چهره جدید!

چهره اول: کاراگاه! داریم میریم به یه ماموریت مهم! به همراه خانم مارپل!

 

چهره دوم: یه دختر شیطون!

چهره سوم: یه بچه کوچولو که از شیشه پستونک آب میریزه تو بستنی لیوانی تا شل بشه!

چهره چهارم: یه دختر خانم  زبل با عینکی همانندخانمهای شیک!

چهره پنجم: یه خانم که به انجام حرکات موزون با آهنگ آخر فیلم گلنار علاقه وافری دارند!

 

و چهره آخر: یکی از خطرناکترین موجودات خیلی شیک  که خیلی گرمشونم هست!

توضیح اینکه: طراح لباس چهره ۳ و ۴ مامانا خانم هنرمند هستند!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/12ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

صبا خانم زیبا و بامزه ی ما!

صبا خانم امروز سکسکه می کردند......صداشون قطع و وصل میشد......

یدفعه با بامزگی اعلام کردند که: مامان، مثل این CD خرابها شدم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/10ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

با تشکر از همه باید بگیم.....!

ممنون از همه مهربونهایی که نظر گذاشتند و اونهایی که نظرات نگذاشتند ولی به وبلاگ صبا خانم لطف دارند. پس ما بازهم می نویسیم و N را صفر می گذاریم ....

۱- و اما بشنوید از صبا خانم که بابامجیدشون دوباره رفته غربت و این بچه دلتنگش شده. امروز صبا زنگ زد و گفت که : از بس دلم شور زده، توی دهنم حباب درست شده.....!

دیشب هم با دلخوری ابراز کردند که: من مامان و بابای بدی دارم که پیش من نمی مونند.... یکی میره دانشگاه! اون یکی هم میره آلمان!

البته من هم توضیح دادم که: "نه این چه حرفیه؟! همه بچه ها صبح تا عصر مهدکودک یا مدرسه هستند و فقط عصر تا شب و شب تا صبح با مامان و باباشون هستند...." و این ها اندکی از این اندوه کاست. ظلم بالسویه در حق همه همنوعان خب به نوعی End عدالت است دیگه!

۲- ما هر ۴شنبه مهمون مامانا هستیم. این ۴ شنبه، مامانا برای صبا تعریف کردند که مامانت بچه که بود به "نون و کره" می گفت: "نون و هه"! صبا خانم خیلی جدی رو به من گفتند که : ماشالله! نون رو بلد بودی بگی! نه؟!

۳- صبا خانم چهارشنبه قبل داشت به مامانا که در آشپزخانه مشغول زحمت کشیدن بودند، نگاه می کرد و یدفعه خیلی با محبت گفت که: مامان !آخه مامانا خیلی پیره ولی بنده خدا چقدر باید زحمت بکشه!؟

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/05ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

حمایت معنوی نکنید، تعطیل می کنیم!

با سلام به طرفداران پر و پا شل این وبلاگ!

این وبلاگ به حمایت نظری و Comment ای شما نیاز داره! اصلا اگر تعداد نظرها به N که N رو با توافق تعیین می کنیم، نرسه دیگه این وبلاگ تعطیل میشه! حالا میگید چه بهتر؟ باشه!

آخه وبلاگ بقیه نظراتش به 20 تا30 تا میرسه! اما مال ما چی؟ یدونه هم به زور نظر میدین! ببینید این بچه چقدر ناراحته از دست شما! حالا نظر ندید! ما هم غصه می خوریم، تعطیل می کنیم و میریم سیگار فروش می شیم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/01ساعت 6:18 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  |