تبليغاتX
صبا کوچولو

صبا کوچولو

در این وبلاگ در مورد صبا و شیرینکاری هایش می نویسیم! مثل یک دفتر خاطرات مصور!

ره آورد سفری جالب و به یادماندنی

ممنون از همه که مواظب وطن بودند تا ما برگشتیم ....

صبا خانم همچون ما، بسی از سفر به سنگاپور لذت بردند. گوشه هایی از این سفر که در آن صبا خانم عکس تکی دارند، در اینجا آمده! عکسهای بسیاری هست در معیت خانواده که چون اینجا وبلاگ این بچه است از آوردن آنها معذوریم! باید تشریف بیاورید منزل و ضمن بهره مندی از سوغات نوشیدنی و چشیدنی آنها را رویت فرمایید.

و آخر سخن اینکه چون هنوز تکنولوژی آنقدر پیشرفت نکرده که ما بو و حس رطوبت هوا را به شما هم انتقال بدهیم، لطفا این عکس ها را با رطوبت خود (نه ببخشید! با رطوبت هوای شمال ایران خود!) تماشا کنید و لذت ببرید.

صبا خانم و ببعی عزیزش که اردک را از چشمش انداخته! و نیز کالسکه سودمندی که در این سفر اگر نبود، امکان نداشت که اینقدر بتوانیم Exploration in Singapore انجام بدهیم.

صبا خانم در یکی از نادر لباسهایی که مامانا ندوخته اند! از سنگاپور خریدیم بابا!

صبا خانم آماده برای شنا.

اینهمه سبزی از کجا اومده؟! ما نمی دونیم! چشماتون را بشویید تا رنگ دیگری ببینید.

صبا خانم در حال آب تنی در استخر مخصوص کودکان در هتلی که ما در پایتخت سنگاپور در آن اقامت داشتیم. این بخش سفر جذابترین بخش آن برای صبا بود، به ویژه که امسال دیگه استخر روباز دانشگاه تهران هم دقیقه ای به بانوان اختصاص ندارد.....

صبا خانم در حال استراحت بر لب آب!

این هم بزرگترین چرخ و فلک دنیا که این توریست کوچک در آن سوار شده است.

http://www.singaporeflyer.com

و این هم یک نمای دیگر از همان سواری در چرخ و فلک! صبا خانم داره Map موجود در کابین رو به دوربین نشون میده! برای هر نقطه ای که ممکن بود یه نفر گذارش به اونجا بیفته، نقشه ای کاملا Informative تهیه کرده بودند که واقعا دستشون درد نکنه!

صبا خانم در حال رفتن به آکواریوم و دنیای زیر آب! 

راستی اونروز، روز تولد سنگاپور بود (شاید همان روز استقلال) و ما اصفهانی های مقیم تهران هم شاد از بابت رایگان بودن وسائل نقلیه عمومی! جای همه اصفهانی ها خالی که هی بروند ته خط و برگردند سرش!

این هم یه عکس همینطوری بدون شرح!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/30ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

پاینده باشی وطن تا صبا برگرده از سفر!

اگر خدا خواست و دیگر عوامل نیز هم، ما پس از بازگشت از یک سفر علمی تحقیقاتی، دوباره می نویسیم!

 این هم استخر صبا خانم است که فعلا با تکنیکهای تصویری در آن آب ریختیم تا در فرصت مقتضی بر بام خانه مستقرش نماییم و تنی بر آب زنیم. انشالله!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/20ساعت 9:9 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

شباهت باد صبا و خروس!

صبا خانم: چرا اسم من رو گذاشتید صبا؟!

مامانی: هم گفتنش راحته، هم معنی اش قشنگه! باد خنکی که صبحهای زود میاد و آدمهایی که خواب هستند (روی پشت بوم) رو بیدار می کنه.

صبا: خب اسمم رو میگذاشتید خروس! اونهم صبح های زود، همه رو از خواب بیدار می کنه دیگه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/17ساعت 6:16 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

وقتی که دیگر جایزه هم برای ایجاد انگیزه کار نمی کند......

اگر به موقعیتی در تربیت کودک رسیدید که جایزه ( یا وعده یک چیز که در کودکی برای خودتان بسیار انگیزه ایجاد کن بود، تا حدی که برای دستیابی به اون تا کوه قاف یا مثلا هر جای دیگری که حتی صندوق سیار هم بهش نمیشه برد، می رفتید) دیگر کودک دلبندتان را Motivate نکرد، چه می کنید؟!

الف) تهدید می کنید.

ب) خواهش می کنید.

ج) تشویق می کنید که آفرین که اینقدر تو مناعت طبع داری بچه!

د) سایر موارد: مشخصا ذکر شود!

 

این هم صبا خانم که در صورت اقتضای شرایط و بنا به مصلحت، با هیچ انگیزه ای تطمیع نمی شوند که به تنهایی و بدون مادرشان در کلاس نقاشی شرکت نمایند!

البته به حمد الهی، طی رایزنی هایی، اخیرا مشخص شد که در کلاس سفالگری حاضرند که شخصا حضور یابند.

مشکلی نیست! ما که نمی خواستیم لئوناردو داوینچی تربیت کنیم. هدف ما ایجاد Sociality در این agent کوچولو بود که با گل بازی ( به شرط عدم حضور یک نیروی Supportive ) هم برآورده خواهد شد. انشالله!

همان صبا خانم بر Background ای معنوی و فرهنگی!

یه صبا خانم با مدل مویی جدید و سرمست از داشتن این خرمن گیسو!

این هم گلین خانم در حال تداوم ساده زیستی!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/14ساعت 7:3 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

هیچ نمی نویسیم! هیچ نمی گوییم! هیچ نمی شنویم!

    هیچ نباید نوشت! هیچ نباید گفت! هیچ نباید شنید!.......

هر چند نکات نابی هست از صاحب کوچولوی این وبلاگ که بسی نوشتنی، گفتنی و شنیدنی است! خواستید به طور خصوصی میگم براتون...

صبا عروسک گردان و صداپیشه این اردک است و این اردک عزیز در واقع شخصیت شیطون صباست!

صبا خانم هر چی کار بد می خواد بکنه میده این اردکه براش بکنه.

 راستی اردکه هر وقت بهش اعتراض کنی بهت نوک می زنه و خودش هم با لهجه اردکی بسیار ویژه میگه : توووووووک!

تا دیگه نتونی اعتراض کنی! بله!

چه معنی داره اعتراض بکنه یه نفر به یه چیز اونهم وقتی اینهمه راه های مشخص، آشکار، مسدود نشده، تمیز،  شفاف و... وجود داره؟!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/06ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  |