تبليغاتX
صبا کوچولو

صبا کوچولو

در این وبلاگ در مورد صبا و شیرینکاری هایش می نویسیم! مثل یک دفتر خاطرات مصور!

صبا در آینه

مامانا خانم به صبا گفتند که: کی بشه که تو بزرگ بشی و بیای خونه ما پیش من بمونی؟

صبا خانم جواب دادند که: یعنی میگید من دانشگاه نرم و بیام اینجا؟!

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/23ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان! 

فعالیتهای تابستانی

صباخانم به باباهادی کمک کردند و بادبادک ساختند. اما باد نمی آمد و ماند برای هفته بعد که انشالله هوایش کنند.

صباخانم درWord تایپ کردن، نوشتن عدد های فارسی و انگلیسی زیر هم در دو خط متوالی و نوشتن اسم خودشان به انگلیسی با حروف بزرگ رو بسیار دوست دارند. از اینکار به نوشتن مشقها یاد می کنند و از اهم واجبات می دانندش.

فعالیت دیگر تابستان ما، نقاشی بر روی دیوار حمام است با رنگهای انگشتی. قرار بود هر کاشی یک برگ دفتر باشد. در تصویر، یک رنگین کمان خیلی پهناور در سمت راست و یک انسان که تصادف (یا اغتشاش/ اعتراف) کرده را هم در سمت چپ مشاهده می کنید.

این هم صبا خانم که این روزها بازی در حیاط منزل با بچه همسایه بخش عمده ای از اوقات فراغتش را پر کرده است.

این هم ببعی سنگاپوری  و مادر خوانده گواتمالاییش و برادر ایرانیش که در این تابستان شبانی آنها هم بر عهده صبا خانم است

این هم حاجیه خانم صبا....!

عجب تابستان پرباری! نه؟

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/23ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

دو اظهارنظر با مزه

صبا خانم دو سه روز قبل، متاسفانه در مورد یک مطلبی خلاف گویی کردند.

مامانی: دماغت دراز میشه ها!

صبا خانم: ۱۰۰ بار گفتم دماغ گوشتی دراز نمیشه. یه دماغ گوشتی دیگه بهش می چسبه!

-------------------------

صبا خانم (با احساس فراوان): خدا به مامان و بابای امیرحسین و امیرعلی (همسایه طبقه پایین) خیر بده که دو تا بچه گذاشتند....!

مامان و بابا (با تعجب): بچه گذاشتند؟!

صبا خانم: نه! یعنی خدا خیرشون بده که دو تا بچه زاییدند!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/17ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

شغل آینده Update شد!

صبا خانم دیروز برای تماشای یک نمایش به مرکز تئاتر کانون پرورش فکری رفته بودند. تحت تاثیر حال و هوای نمایش اعلام کردند که: "مامان من که گفته بودم می خوام شیرینی پز یا آرایشگر بشم، حالا دیگه می خوام نمایشگر بشم!"

توضیح اینکه: نمایشگر احتمالا یعنی بازیگر!

البته من خواهش کردم که اگر امکان داره کارگردان بشوند و البته شرح هم دادم که کارگردانی یعنی چی و پولش خیلی بیشتره و .... (دیدم با اصفهانی با زبان خودش صحبت کنم بهتره)، اما ایشون مصرانه این پیشنهاد را رد کردند. عکس این نمایشگر SM (نه LG) را در این زیر مشاهده کنید!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/12ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

باز هم از سفر سنگاپور اما به روایت دوربینی دیگر...

همسفر عزیز ما، هنرمند عکاس و شکارچی ثانیه های ناب این سفر، لاله خانم این عکس ها را از صبا خانم انداخته اند.

در باغ وحش زیبای سنگاور در مجاورت این طوطی های زیبا

و این بار در مجاورت همان طوطی ها پس از ۲ دقیقه شنا در مایع سفید کننده

در  هتلی در جزیره زیبای Sentosa

و باز هم در همان هتل

و این هم در زمین بازی همان هتل

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  |