صبا در آینه
صبا خانم جواب دادند که: یعنی میگید من دانشگاه نرم و بیام اینجا؟!

در این وبلاگ در مورد صبا و شیرینکاری هایش می نویسیم! مثل یک دفتر خاطرات مصور!
صبا خانم جواب دادند که: یعنی میگید من دانشگاه نرم و بیام اینجا؟!


صباخانم درWord تایپ کردن، نوشتن عدد های فارسی و انگلیسی زیر هم در دو خط متوالی و نوشتن اسم خودشان به انگلیسی با حروف بزرگ رو بسیار دوست دارند. از اینکار به نوشتن مشقها یاد می کنند و از اهم واجبات می دانندش.

فعالیت دیگر تابستان ما، نقاشی بر روی دیوار حمام است با رنگهای انگشتی. قرار بود هر کاشی یک برگ دفتر باشد. در تصویر، یک رنگین کمان خیلی پهناور در سمت راست و یک انسان که تصادف (یا اغتشاش/ اعتراف) کرده را هم در سمت چپ مشاهده می کنید.

این هم صبا خانم که این روزها بازی در حیاط منزل با بچه همسایه بخش عمده ای از اوقات فراغتش را پر کرده است.

این هم ببعی سنگاپوری و مادر خوانده گواتمالاییش و برادر ایرانیش که در این تابستان شبانی آنها هم بر عهده صبا خانم است ![]()

این هم حاجیه خانم صبا....
!

عجب تابستان پرباری! نه؟
مامانی: دماغت دراز میشه ها!
صبا خانم: ۱۰۰ بار گفتم دماغ گوشتی دراز نمیشه. یه دماغ گوشتی دیگه بهش می چسبه!
-------------------------
صبا خانم (با احساس فراوان): خدا به مامان و بابای امیرحسین و امیرعلی (همسایه طبقه پایین) خیر بده که دو تا بچه گذاشتند....!
مامان و بابا (با تعجب): بچه گذاشتند؟!
صبا خانم: نه! یعنی خدا خیرشون بده که دو تا بچه زاییدند!

توضیح اینکه: نمایشگر احتمالا یعنی بازیگر!
البته من خواهش کردم که اگر امکان داره کارگردان بشوند و البته شرح هم دادم که کارگردانی یعنی چی و پولش خیلی بیشتره و .... (دیدم با اصفهانی با زبان خودش صحبت کنم بهتره)، اما ایشون مصرانه این پیشنهاد را رد کردند. عکس این نمایشگر SM (نه LG) را در این زیر مشاهده کنید!

در باغ وحش زیبای سنگاور در مجاورت این طوطی های زیبا

و این بار در مجاورت همان طوطی ها پس از ۲ دقیقه شنا در مایع سفید کننده ![]()

در هتلی در جزیره زیبای Sentosa

و باز هم در همان هتل

و این هم در زمین بازی همان هتل
