صبا خانم دیروز از خاله های متعدد کانالهای تلویزیون شنیده بود که :
عیدفکر مبارک!
از من پرسیدند که: مامان عید فکر چیه؟ بعد هم فورا اضافه کرد که: یعنی میریم میشینیم و فکر می کنیم؟!
راستی چه پسندیده است این چنین عیدی! نه؟! شیرینی و تخمه بخوریم و فکر کنیم! به شرطی که پیام نوروزی هم دیگه برامون ندهند که فکرمون بایاس نشه!! [تازه میگویند از ۷۰ سال عبادت هم که بهترتر است!
]
این هم صبا خانم در لباس مامانش

+ نوشته شده در یکشنبه
1388/06/29ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!
|
با تشکر فراوان از همه عزیزانی که دانش خود رو متناسب با سن صبا خانم نمودند و اینجا به اشتراک گذاشتند. در پاسخ به حمیده خانم هم اضافه کنم که من کاملا موافقم با آن Context مطبوعی که پیش شرط کشیدن پای خدا به وسط مسائل باید باشد! در واقع سوال دوم اینطوری initiate شد که من به صبا گفتم: "صبا جون قربون دستت بیا یه کم کمک کن به مادرت. ثواب داره!" (خداوکیلی خیلی هم تاکیدی نکردم روی ثواب-دار بودنش!). صبا که پرسید: ثواب چیه؟ گفتم جایزه ای که خدا به آدم میده! و این بود که خواست ببینه جایزه اش چیه و کی میتونه بگیردش و ....؟
و اما جوابی که در نهایت به صبا دادیم (اما نمی دونم چرا حوصله چندانی برای گوش دادن نداشت!):
برای سوال اول:
خدا رو نمیشه دید! فقط میشه فهمید که وجود داره. راههای زیادی هم داره که بفهمیم وجود داره:
· یکی از روی چیزایی که ساخته و به ما داده
· یکی از روی اینکه بعضی چیزایی که ما موقع دعا ازش می خواهیم رو به ما میده و بعضی چیزا رو هم نمیده چون به دردمون نمیخورن!
· و یه سری راه دیگه هم هست که مدرسه بری میتونی بفهمی.
جواب صبا این بود که: آهان خب. جایزه چی حالا؟!
برای سوال دوم: وقتی کار خوبی می کنی، مامان و بابا هر چی (البته نه هر چی! هر کار خوب قابل توجهی، یک جایزه مناسب!) بخوای برات میخرند! خب، این جایزه ماست به شما. خدا ولی یه جایزه های مهمتری داره. مثل اینکه کمک می کنه که توی زندگیت اتفاق های خیلی خوبی برات بیفته یا مثلا کمکت می کنه توی کارات موفق بشی و نمونه های دیگه ای هم گفتم
اما صبا گفت: من جایزه های شما و بابام رو بیشتر از جایزه های خدا دوست دارم!

+ نوشته شده در جمعه
1388/06/27ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!
|
صبا خانم که جلوه ای از معنویت ایشان در اینجا به تصویر کشیده شده است دو روز پیش از مامانی پرسیدند که:
مامانی خدا رو چه جوری میشه دید؟!
مامانی گفت نمی دونم و قول داد که یک نفر رو پیدا کنه و ازش بپرسه و جوابشو برای صبا بیاره.
تا اینکه دیشب هم صبا خانم یه کار صوابی انجام دادند و مامانی وعده ثواب الهی رو داد. صبا خانم پرسیدند که:
مامانی این جایزه های خدا رو که میگی از کجا باید گرفت؟! چه موقع بهمون میده؟!
مامانی البته یه جواب نیم بندی به این سوال داد ولی وعده داد که این رو هم از همون یه نفر بپرسه و خبرش رو بده!

راستی اگر دوست دارید مداحی صبا خانم را در اینجا ببینید!
+ نوشته شده در جمعه
1388/06/20ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!
|
صبا خانم -که دیگه مدتی است شماره تلفن رو از روی کاغذ می خونند و به درستی شماره رو میگیرند- زنگ زدند به مادر که: من امروز عدس پلو نمی خورم!
مامانی (با ناراحتی): چرا؟! 
صبا: چون من امروز حوصله خوردن چیزای دایره ای رو ندارم!
البته دیگه توضیح نداد که چرا خوردن دوایری که همگی مکان هندسی نقاطی هستند که از یک سری نقاط در بشقاب به یک فاصله هستند نیاز به حوصله دارند و نه نیاز به اشتها؟! آن هم در ماه مبارک؟!
البته این امکان هم هست که عدس پلوی مامانی عیب و ایرادی داشته ولی صبا خانم که نمی خواسته دل مامانی بشکنه به جای بیان واقعیت به این ترتیب مساله رو پیچانده اند......

توضیح اینکه: ایشان دیگه در حال یادگرفتن اسم اعداد دو رقمی هستند. یعنی دیگه سعی می کنند به جای گفتن یه هشت و یه پنج بگویند: ۸۵ و البته همیشه هم مشکل داریم که از چپ باید خواند یا از راست؟
+ نوشته شده در دوشنبه
1388/06/16ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!
|
پس از مدتها فراق، صبا خانم میروند که سری بزنند به زادگاهشان و ببینند که زاینده رود در چه حال است و آیا منارجنبان خوب می جنبد و اسبهای میدان نقش جهان خوب سرویس می دهند یا خیر؟!

این عکس هم مال پیش از چیدن سفره افطار است!
راستی یک خواهش فرهنگی:
اگر کسی از
روی وب یا جای دیگری تکه نمایشی پیدا کرده به ما خبر بدهد. پیش بینی می شود که جایگزین خوبی باشد برای خونه مادر بزرگه چون حداقل از زندگی مرغ و خروسها به زندگی شهری و Context ما اندکی نزدیکتر است.
متشکریم!
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/06/10ساعت 9:4 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!
|
۱- لطفا یک بلیط درست کنید و رویش بنویسید ۱۰۰۰ تومان
۲- آن را پاره کنید.
۳- وجه آن را برای حمایت از "کودکان کار" هزینه کنید (هر طوری که خودتان صلاح دانستید)
۴- حالا این نمایش را تماشا کنید: نمایش زنده صبا و اردی!
۵- حداکثر یک پاکت تنقلات سازنده که کم خش خش می کند هم با خود می توانید بیاورید!
به امید دیدار شما در نمایشهای آتی این هنرمند کوچولو!
توضیحات اضافه:
۱- قبلا به جای کودکان کار اینجا چیز دیگری بود که کمیته نظارت دستور داد که مراقب نوشتار خود باشید!
۲- کودکان کار، کودکان کم سن و سالی هستند که برای کمک به امرار معاش خانواده خود کار می کنند.
+ نوشته شده در جمعه
1388/06/06ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!
|
صبا خانم با همه کسانی که برای رفتن خاله ندا غصه می خورند، به فراخور حالشان بحث خاصی می کنند.
به آقایان می گویند که مگه آقاها هم گریه می کنند؟!
به خانمها هم گفتند: مگه خاله ندا می خواد بره زیر زمین؟! که احتمالا منظور سفر به اعماق زمین نوشته ژول ورن بوده نه اینکه خدای نکرده معنی دیگه ای داشته باشه.
این هم عکسهایی که عکاسشان خاله ندا است. بخش کوچکی از زانوی ایشان را هم در عکس آوردیم که بگوییم خیلی خیلی دوستش داریم و واقعا جاش همه جا خالیه. 
امیدواریم هر جا که هست سالم باشه و مثل اینجا موفق و سربلند و برای ما حسین آبادی ها موجب افتخار باشه و بدونه که ما همیشه به یاد خوبیهاش هستیم. انشالله.


+ نوشته شده در سه شنبه
1388/06/03ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!
|