تبليغاتX
صبا کوچولو

صبا کوچولو

در این وبلاگ در مورد صبا و شیرینکاری هایش می نویسیم! مثل یک دفتر خاطرات مصور!

ترد میل یا ماشین زمان؟

اخیرا دیده شد که صبا خانم بسیار با پشتکار و علاقه از تردمیل استفاده می کنند، البته با سرعت خیلی پایین...

علت را جویا شدیم. فرمودند که: آخه من دوست دارم کوچولو بشم تا ببینم بچه که بودم چه جوری بودم؟!

+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/24ساعت 4:51 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

سرماخوردگی صبا خانم

صبا خانم سرما خورده بود البته خدا رو شکر نه خیلی ناجور.

یه روز ساعت 11 زنگ زد به مامانی که: میشه بیای خونه؟ مامانی هم با عذاب وجدان داشت عذر و بهانه میاورد....

یهو صبا خانم پیشنهاد دادند که برو به استادت بگو: بابا جان بچه ام مریضه باید زود برم خونه!


+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/19ساعت 6:29 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

شنل قرمزی

صبا خانم ملبس به شنل مادرش که به یادگار از ایام کهن برجامانده است. راستی ما نمایش شنل قرمزی را هم اجرا می کنیم. اما در پایان یک دیالوگ ویژه و تاثیرگذار از مادربزرگ شنل قرمزی داریم (وقتی داره شنل قرمزی رو راهی میکنه به خونه) که به مناسبت روز سالمند (که از قضا همین امروزه) اینجا گذاشتیم:

ننه، من ترجیح میدم خودم واسه خودم شربت و کلوچه بپزم و بخورم تا اینکه تو شربت و کلوچه و یه گرگ گنده رو باهم برای من بیاری و من رو بیچاره کنی. پس از دفعه دیگه اگه خواستی بازم از این دسته گلا به آب بدی، قربونت ننه، اصلا نمی خوام بیای. من خودم یه خاکی به سر خودم می کنم......
 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/10ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  | 

صبا خانم پا جای پای مامانا گذاشته اند

می توانید در بخش نظرات سفارش بدهید که برایتان چی بدوزیم؟ پارچه را هم از میان این خرده پارچه ها انتخاب کنید. همیشه حق با مشتری است.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/04ساعت 8:12 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  |