تبليغاتX
صبا کوچولو - دیگه کارم رو شروع کنم....!

صبا کوچولو

در این وبلاگ در مورد صبا و شیرینکاری هایش می نویسیم! مثل یک دفتر خاطرات مصور!

دیگه کارم رو شروع کنم....!

با صبا خانم رفته بودیم منزل یک دوست صمیمی و قدیمی!

اونجا چون خیلی احساس صمیمیت کردیم، ازشون خواهش کردیم شکر بیارن که ما توت فرنگی رو با شکر بخوریم (به رسم خونه خودمون!) اندکی بعد، شکر اومد ولی مامانی مشغول صحبت بود. یدفعه صبا خانم گفت: خب مامانی! من دیگه می خوام کارم رو شروع کنم! [و ریشه توت فرنگی رو به کمک شکر براندازم!]

البته صبا خانم با آقاپسر زرنگی هم که تشریف داشتند، اندکی بازی کردند. ولی یکدفعه با قهر و ناراحتی بازی خاتمه یافت. شب موقع خواب تعریف کردند که: آقا پسر، همه حیوونای وحشی رو به من داده بود و همه نه-وحشی ها رو خودش برداشته بود! خب باید حق داد به صبا! با این همه حیوون وحشی هر کی دیگه هم بود نمی تونست قهر نکنه!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/05ساعت 6:35 قبل از ظهر  توسط (بعدا) صبا و (فعلا) مامان!  |